اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

237

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

برد و كارش را ستود و گفت : به خدا قسم مردى بود كاردان ، چهارم زمامداران راه يافته هدايت شده ، و اكنون خدا آنچه را نزد خودش هست براى وى برگزيد و كسى را بجانشينى خود برگزيد كه در بزرگوارى نظير او در دورانديشى و مردانگى و بپاىداشتن امر خدا مانند او است ، پس بشنويد و فرمان بريد . وليد عمر بن عبد العزيز را والى مدينه كرد و دستور داد كه هشام بن اسماعيل را در نظر مردم بازدارد و هشام روش بد در پيش گرفته ، در احكام بيداد كرده و بر آل پيامبر ستم ورزيده بود ، پس چون عمر به مدينه رسيد ، هشام گفت : جز از على بن الحسين بيم ندارم . اما على بن الحسين بر او گذشت و سلام كرد . پس هشام او را گفت : * ( الله اعلم حيث يجعل رسالته ) * [ 1 ] ، « خداى بهتر داند ، پيامبرى خويش را كجا قرار دهد . » و سعيد بن مسيب نيز متعرض او و هيچيك از بستگان و طرفدارانش نگرديد . رسيدن عمر بن عبد العزيز به مدينه در سال 78 بود و سى شتر بار و بنه داشت . وليد از مردم مدينه سپاهى خواست و به عمر نوشت و او هم دو هزار مرد از آنان بيرون فرستاد . وليد مسجد دمشق را بنا كرد و در بناى آن مالهاى بسيارى صرف شد و ساختمان آن را در سال 88 آغاز كرد و به عمر بن عبد العزيز نوشت كه مسجد پيامبر خدا را خراب كند و منزلهاى پيرامون آن و حجره هاى زنان پيامبر را در آن داخل نمايد ، عمر حجره ها را خراب كرد و در مسجد داخل نمود و چون دست به خراب كردن حجره ها برد خبيب بن عبد الله بن زبير در حالى كه حجره ها كوبيده مىشد ، پيش عمر برخاست و گفت : اى عمر تو را به خدا قسم ، مباد آيه اى از كتاب خدا از ميان برود كه مىگويد : * ( ان الذين ينادونك من وراء الحجرات ) * [ 2 ] ، « همانا

--> [ 1 ] س 6 ى 125 . [ 2 ] س 49 ى 4 .